مسؤوليتهاى سهگانه انسان
ما بايد بدانيم مسؤوليتساختن خودمان با خود ماست نه با كسديگر.در درجه اول،هر كس مسؤول ساختن خودش است و در درجهدوم مسؤول ساختن عائله خودش است،مسؤول ساختن همسر وفرزندان خود است و در درجه بعد مسؤول ساختن جامعه خود است.
قرآن كريم در مورد اينكه هر انسان مسؤول ساختن خودش استمىفرمايد: «و نفس و ما سويها×فالهمها فجورها و تقويها×قد افلح من زكيها×وقد خاب من دسيها» (2) .پس از سوگندهاى متوالى كه آخرين سوگندش ايناست:سوگند به اعتدال جان آدمى و خلقت معتدل آدمى،جانى كه راهخوبى و بدى به او الهام شده است و خودش با يك الهام فطرى تشخيصخوبى و بدى را مىدهد،مىفرمايد رستگار شد آن كه جان خود را پاكيزهكرد. «و قد خاب من دسيها» و بدبخت و بيچاره شد و ذليل و پستشد آنكس كه جان خود را از آلودگى حفظ نكرد.اين در مورد مسؤوليتى كه هرفرد نسبتبه شخص خودش دارد.
قرآن كريم در مورد مسؤوليتى كه هر فرد نسبتبه ساختن خاندانخودش دارد مىفرمايد: «يا ايها الذين امنوا قوا انفسكم و اهليكم نارا و قودهاالناس و الحجارة» (3) اى[مؤمنين!]خود را نگه داريد و خاندان خود را;خودرا حفظ كنيد و خاندان خود را;يعنى آن كه مسؤول حفظ استخودتانهستيد.حفظ از چه چيز؟از آن آتشى كه انسان و سنگ آتشگيره آنهستند.اين هم خودش يك داستانى است.آن چه آتشى است كهآتشگيرهاش دو چيز استيكى سنگ است و ديگرى انسان؟آتشگيرهمعمولا بايد چيزى از قبيل پنبه،نفت و يا بنزين باشد ولى آنجا يك دنياىديگرى است،در آن دنياى ديگر آتشگيره سنگ است و انسان.
در مورد مسؤوليت انسان در جامعه انسانى،قرآن چنين مىفرمايد:
«ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم» (4) خداى متعال وضع ملتى را تغييرنمىدهد مگر آن كه خود آن ملت آنچه را كه مربوط به خودشان است،خلق و خو و رفتار و اخلاق و آداب خود را عوض كنند;تا خودشان راعوض نكنند خداى متعال وضع آن مردم را عوض نمىكند.هر ملتىخودش مسؤول خودش است.
ايام فاطميه است.چرا ذكر فضايل و زندگى اهل بيت پيغمبر اينهمهاجر و ثواب دارد؟... (5) آنها انسانهاى ساخته شده هستند،انسانهاىساخته شده مطابق عالىترين مدل انسانيت،آن مدلى كه خداى انسان براىانسان معين كرده است.پيغمبر فرمود:«انا اديب الله و على اديبى» (6) منتربيتشده خدا هستم و على عليه السلام تربيتشده من است.على عليه السلام يعنىيك انسان نمونه،يك انسان كامل;زهرا عليها السلام يعنى يك انسان نمونه،يكانسان كامل.على عليه السلام انسانى است كه سخن او،رفتار او،كردار او نمونهاست،درس است و زهرا عليها السلام همچنين.
زهرا عليها السلام احساس مىكند كه مرگش نزديك شده است.ببينيد يكزن نمونه با شوهرش چگونه است.مطابق يك روايت،خودش در حالىكه تنها بود يك وصيتنامه نوشت و در زير متكاى خود گذاشت.يك نوبتكه على عليه السلام به بالين زهرا عليها السلام آمده بود زهرا وصيتها و سفارشهاى خودرا به على عليه السلام كرد.على عليه السلام بر بالين زهرا عليها السلام نشست و سر زهرا عليها السلامرا روى زانو گرفت.زهرا عرض كرد:يا ابا الحسن وصيتهايى دارم كه ميلدارم شما به اين وصيتها گوش كنيد.فرمود:سمعا و طاعة،هر چه شمابفرماييد.ابتدا زهرا عليها السلام از روى تواضع و ادب و فروتنى جملههايىگفت كه قلب مقدس على عليه السلام را آتش زد.على جان!من در مدتى كه درخانه تو بودم مانند كنيزى براى تو بودم.در خانه تو در نهايت امانتبه سربردم.در خانه تو چنين و چنان بودم.وقتى كه اين جملهها را گفت،اشكهاى على عليه السلام سرازير شد.سر زهرا عليها السلام را محكم به سينه چسبانيد،به علامت اينكه ديگر حاضر نيستم تو اينچنين از من معذرت خواهىكنى، چون معنى سخن زهرا عليها السلام اين بود كه اگر من در وظيفه كوتاهىكردهام مرا ببخش، و معناى عمل على اين بود:زهرا جان!من مايل نيستم وراضى نيستم كه چنين سخنانى بر زبان تو جارى شود;من از اينكه چنينسخنانى از تو بشنوم رنج مىبرم.
بگذاريد جريان ديگرى عرض كنم.مىدانيد كه زهرا عليها السلام چقدر ازدست كسانى كه به او ظلم كرده بودند ناراحت و ناراضى و غرق در خشمبود.آنها وقتى شنيدند كه بيمارى حضرت زهرا عليها السلام شدت كرده استپيغام فرستادند كه اجازه بدهيد ما به خانه شما بياييم و از شما عيادت كنيم.
مىخواستند به آنجا بروند و بيايند چند كلمه بگويند و گذشتهها را بهنحوى لوث كنند.زهرا عليها السلام اجازه نداد;فرمود:من راضى نيستم كسانىكه به من ظلم كردهاند و حق شوهرم را غصب كردهاند،پايشان روى فرشمن برسد و به خانه من بيايند.آمدند خدمت على عليه السلام.گفتند يا ابا الحسن!
ما از زهرا خواهش كرديم اجازه دهد او را عيادت كنيم ولى او اجازه نداد،از تو خواهش مىكنيم از زهرا براى ما اجازه بگير.ببينيد ادب زهرا عليها السلامدر مقابل على عليه السلام چقدر است.على عليه السلام هم نيامده كه بگويد:زهرا جانمن از تو خواهش مىكنم حتما اين را بپذير;مثلا فلان مصلحت من چنيناقتضا مىكند.همين قدر پيغام آورد كه يا بنت رسول الله،اين دو نفر من راوسيله قرار دادهاند،يعنى اختيار با خودت،مىخواهى قبول كن، مىخواهى رد كن.ببينيد چطور جواب مىدهد;عرض كرد:«يا على!البيتبيتك و الحرة زوجتك» (7) على جان!خانه مال توست و زهرا هم[همسر]توست;من در مقابل تو از خود ارادهاى ندارم.
اين زوج روحانى روحهايشان با يكديگر گره خورده است;كمالسنخيت ميان اين دو روح بزرگ بود.آيا على عليه السلام حق ندارد بعد از زهراآرزوى مرگ كند كه چنين زهرايى را از دست داده است؟«كنا كزوج حمامةفى ايكة متمتعين بصحة و شباب،دخل الزمان بنا و فرق بيننا،ان الزمان مفرقالاحباب».انيس و مونس خودش را كه ديگر بدل و جانشين ندارد از دستداده است.وقتى كه به اصطلاح حوصلهاش سر مىرود و فراق زهرا عليها السلامناراحتش مىكند چه مىكند؟مىرود كنار قبرش،با قبر زهرا عليها السلام راز ونياز مىكند.سلام مىدهد به زهرا،بعد خودش با خودش مناجات مىكند.
با زهرا سخن مىگويد و از طرف زهرا به خودش جواب مىدهد:«مالىوقفت على القبور مسلما قبر الحبيب فلم يرد جوابى احبيب مالك لا ترد جوابنا؟
انسيتبعدى خلة الاحباب؟»به خودش مىگويد:چرا من در كنار قبر حبيبايستادهام و به محبوبم سلام مىكنم و او جواب سلام مرا نمىدهد؟حبيبمن!آيا بعد از اينكه رفتى ايام دوستى را فراموش كردى؟على را فراموشكردى؟بعد خودش جواب مىدهد:«قال الحبيب و كيف لى بجوابكم و انا رهينجنادل و تراب» (8) حبيب به من جواب داد:على جان!مگر نمىدانى زهراىتو در زير اين خروارها خاك و سنگ خوابيده است؟عذر حبيب را بپذير.
و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم و صلى الله على محمد و آلهالطاهرين باسمك العظيم الاعظم الاعز الاجل الاكرم يا الله...
پروردگارا!دلهاى ما را به نور ايمان منور بگردان!انوارمعرفت و محبتخودت به دلهاى ما بتابان!محبتپيغمبرت و اهل بيت پيغمبرت را بر دلهاى ما روز افزونبفرما!توفيق عمل و اخلاص نيتبه همه ما كرامت كن!
نظرات شما عزیزان: